به نام خدا

سفر فضایی در تعطیلات تابستانی

لاک پشت ها دوست های زیادی پیدا کرده اند:«تریساپوس، کیسی و ششکولک».

تعطیلات تابستانی شروع شد و من یعنی محمد و حانیه خواهرم دوباره به پیش لاک پشت ها رفتیم.از همون موقع بود که اسم گروهشان شد گروه پرزور و دوباره ماجراها شروع شد.

قسمت اول

بازگشت لاک پشت ها

چند موجود سنگی به نام :«تیغی، کله الماسی، سم و پریپل» حمله کردند.تیغی گفت:«سکه ی طلایی متعلق به تو نیست.اونو بده من.» درسته سکه ی طلایی قدرت زیادی داشت که روی کمربند تریساپوس بود.تریساپوس به آنها آتش پرت کرد. اما چون سنگ آنها خیلی قوی بود آنها نسوختند.راستی یادم رفت ما به اونها میگفتیم بیگانه های سنگی.اونها به ما گفته بودند:«ما افراد وینترز هستیم.» یادتون هست؟همونی که از توی یک دروازه همراه با سیزده هیولا بیرون اومد.

گروه پرزور و همینطور من و حانیه آنقدر موندیم که نمیدونستیم چی کار کنیم.

ادامه دارد...

پایان قسمت اول